معنی بیدادی کردن
5 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) ظلم و تعدی کردن. بی انصافی و بی عدالتی نمودن : چو ملک به وی رسید... بکشت و ستم و بیدادی کرد و عجب و کبر و بر اهل علم استخفاف کرد. (ترجمهٔ طبری بلعمی). زلف پرچینش بسی فتنه و بیدادی کرد چون خط آرد کم از آن زلف پر از چین نکند. سوزنی. رجوع به بیداد و بیدادی شود.
کلمات همقافیه با «بیدادی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر