معنی بیخیر
5 بازدید
[ خَ / خِ ] (ص مرکب) لاطایل. عوق. (یادداشت بخط مؤلف). بیهوده. بی فایده که در آن خوبی و نیکی و خیر نیست : گرچه بی خیر است گیتی مر ترا زو شود حاصل بدنیا خیریاب.ناصرخسرو. بسوزد بدوزد دل و دست دانا به بی خیر خارش به بی نور نارش. ناصرخسرو. - قضای بی خیر و برکت؛ بی اثر و نتیجه. - مرد بی خیر و برکت؛ بی فایده و بی اثر و لاطایل. رجوع به خیر شود.
کلمات همقافیه با «بیخیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر