معنی بیخود

معنی بیخود

6 بازدید
[ خوَدْ / خُدْ ] (ص مرکب، ق مرکب) بی خویش. که با خود نباشد. که حواس او موقتاً کار نکند. مغمی علیه که از هوش شده باشد. بیهوش. مدهوش. از حال رفته. از حال طبیعی خارج شده که اشعار نداشته باشد. که حواس او از کار افتاده باشد. مقابل هشیار: زمانی فتادی چو مصروع بیخود زمانی معلق زدی چون کبوتر. عمعق بخاری. بیخود افتاد بر در غاری هر گیاهی به چشم او ماری.نظامی. چو گفتی نیمروز مجلس افروز خرد بیخود بدی تا نیمهٔ روز.نظامی. تو گر هوشیاری نه من بیخودم همان هوشیارم همان بخردم.نظامی. همچو مرغ نیم بسمل مانده ام بیخود و سرگشتهٔ تیمار او.عطار. یکی بیخود از خشمناکی چو مست یکی بر زمین می زند هر دو دست. (بوستان چ یوسفی ص ۱۱۹). || غافل. (ترجمان القرآن). || بی اراده. بی قصد. بی آنکه خواهد و اراده کند: سخن چون زان بهار نو برآمد خروشی بیخود از خسرو برآمد.نظامی. آمد از بشر بیخود آوازی چون ز طفلی که برگرد گازی.نظامی. || مقابل با خود. غیرمعتقد به خویشتن خویش. از خودرسته. از خویشتن خویش برآمده : رازدارم مرا ز دست مده بیخودان را به خودپرست مده. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۸۰۰). || واله. شیدا. که خودی را فانی ساخته باشد. شوریده : با خودی تو لیک مجنون بیخود است در طریق عشق بیداری بد است.مولوی. که تا با خودی در خودت راه نیست از این نکته جز بیخود آگاه نیست.سعدی. زآن بیخودم که عاشق صادق نباشدش پروای نفس خویشتن از اشتغال دوست. سعدی. بی خود از شعشهٔ پرتو ذاتم کردند باده از جام تجلی صفاتم دادند.حافظ. || یاوه و لغو. بیهوده و بیهودگی. (ناظم الاطباء): عیش ناخوش همی کنی به سخط سود بیخود چرا کشی به ستم.مسعودسعد. سخنگو چون سخن بیخود نگوید اگر جز بد بگوید بد نگوید.نظامی. || در تداول عوام. بی سبب. بی علت. بی جهت. (یادداشت مؤلف). فلان بی خود این کار را کرد؛ بی جهت به انجام دادن آن پرداخت.

کلمات هم‌قافیه با «بیخود»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ود» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید