معنی بیخلل
5 بازدید
[ خَ لَ ] (ص مرکب) بی عیب. درست و بی غل و غش : رادمرد و کریم و بی خلل است راد و یکخوی و یکدل و یکتاست.فرخی. حشمت او هست اصل و کار دیوان هست فرع فرع باشد بی خلل چون اصل باشد استوار. معزی. || بی رخنه. بی شکاف. رجوع به خلل شود.
کلمات همقافیه با «بیخلل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لل» برای سرودن شعر