معنی بیحشمت
6 بازدید
[ حِ مَ ] (ص مرکب) بی ترس. بی واهمه. بی ملاحظه: هر کسی را که مظلمتی است بباید آمد و بی حشمت سخن خویش گفت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۶). گفت به از این میخواهم بی حشمت نصیحت باید کرد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۶۱). تو مردی که جز راست نگویی و غیر صلاح نجویی در این کار چه بینی بی حشمت بازگوی. (تاریخ بیهقی چ ادیب).
کلمات همقافیه با «بیحشمت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مت» برای سرودن شعر