معنی بیجواز
6 بازدید
[ جَ ] (ص مرکب) بی اجازه. بدون اجازه. بی رخصت : بدو پهلوان گفت کای دیوساز چرا رفتی از نزد من بی جواز؟ فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ص ۲۶۵۰).
کلمات همقافیه با «بیجواز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر