معنی بیان

معنی بیان

4 بازدید
[ بَ ] (ع اِ) فصاحت و زبان آوری. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج). فصاحت. (غیاث) (ناظم الاطباء). حدیث: ان من البیان لسحرا. (منتهی الارب) (اقرب الموارد): ازیرا حکیم است و صنع است و حکمت مگو این سخن جز مر اهل بیان را. ناصرخسرو. ای یافته به تیغ و بیان تو زیب و جمال معرکه و منبر.ناصرخسرو. و هرکس در میدان بیان بر اندازهٔ مجال خویش قدمی گذارده. (کلیله و دمنه). ره سوی یقین ندارد این حکم هرچند ره بیان ببینم.خاقانی. غایت و آیت شناس نامزد حضرتش غایت نصر از غزا آیت وحی از بیان. خاقانی. دزد این درهاست از عقد سخن هرکه درهای بیان خواهد گشاد.خاقانی. لیک کسی را ز چنان جوهری هیچ نه شرح و نه بیان دیده ام.عطار. موشکافان صحابه جمله شان خیره گشتندی در آن وعظ و بیان.مولوی. || سخن و گفتار: در بیانم آب و در فکر آتش است آبی از آتش مطرز کس ندید.خاقانی. بیانی که نغز است فرزانه داند کمانی که سخت است بازو شناسد.خاقانی. دزد بیان من بود هر که سخنوری کند شاه سخنوران منم شاه ستای راستین. خاقانی. در بیانت یتیمهٔ فضلا در بنانت ولیمهٔ افضال.(سندبادنامه ص ۷). فنون فضل ترا غایتی و حدی نیست که نفس ناطقه را قوت بیان ماند.سعدی. || شرح. تفصیل. تقریر: بیان مناجات ایشان در قرآن مجید بر این نسق دارد. {/Bیََا وَیْلَنََا مَنْ بَعَثَنََا۲-۵۳۶:۵۲/}. (کلیله و دمنه). و آنگاه به انواع بلا مبتلی گردد که بیان آن ممکن نگردد. (کلیله و دمنه). که ولید و سحبان از بیان آن عاجز و قاصر. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ ص ۴۴۸). جان و نان داری و عمر جاودان سایر نعمت که ناید در بیان.مولوی. در بیان این شنو یکداستان تا بدانی اعتقاد راستان.مولوی. آنچه خواهم کرد با نصرانیان آن نمی آید کنون اندر بیان.مولوی. گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم باز گویم که عیانست چه محتاج بیانم. سعدی. دعوی مشتاق را شرع نخواهد بیان گونهٔ زردش دلیل نالهٔ زارش گواست. سعدی. - بیان التبدیل؛ نسخ و رفع حکم شرعی است بدلیل شرعی متأخر. (از تعریفات). بیان آنچه در آن خفا باشد، بخاطر مجمل یا مشترک یا خفی بودن لفظ چون، {/Bأَقِیمُوا اَلصَّلاََةَ وَ آتُوا اَلزَّکََاةَ ۲-۶۲:۱۱۰/}. (تعریفات). - بیان التقریر؛ تأکید کلام بآنچه رفع احتمال مجاز و تخصیص کند. (تعریفات). || علم بیان، علمی است که بحث میشود در آن از چگونگی ادا کردن معنی واحد به عبارات مختلفه مثلاً در بیان شجاعت زید یکبار گفته میشود «زید کالاسد فی الشجاعه» بار دیگر «زید شجاع» سوم بار «زید کالاسد» چهارم بار «زید اسد» پنجم بار «رایت اسداً غفی الحمام» ششم بار «زید یحطم الفرسان» هفتم بار «زید یفترس اقرانه» و شک نیست آنکه دلالت این عبارات بر این معنی مختلف است بوضوح و خفا همچنانکه متفاوت است در مبالغه. (از هنجار گفتار تألیف نصراللََّه تقوی ص ۱۴۲). مجموع قواعدی که نشان می دهد چگونه میتوان از معنی واحدی بالفاظ مختلف تعبیر کرد و مباحث آن شامل حقیقت، مجاز، تشبیه، استعاره، کنایه است رجوع به ذیل هریک از این کلمات شود. || (اِ مص) شرح دادگی. || هویدایی. || ظاهرکردگی. || تعبیر و تأویل. || تقریر و تعریف. || توصیف. || اثبات. || اظهار و اقرار. (ناظم الاطباء).
[ بَ ] (ع اِ) فصاحت و زبان آوری. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج). فصاحت. (غیاث) (ناظم الاطباء). حدیث: ان من البیان لسحرا. (منتهی الارب) (اقرب الموارد): ازیرا حکیم است و صنع است و حکمت مگو این سخن جز مر اهل بیان را. ناصرخسرو. ای یافته به تیغ و بیان تو زیب و جمال معرکه و منبر.ناصرخسرو. و هرکس در میدان بیان بر اندازهٔ مجال خویش قدمی گذارده. (کلیله و دمنه). ره سوی یقین ندارد این حکم هرچند ره بیان ببینم.خاقانی. غایت و آیت شناس نامزد حضرتش غایت نصر از غزا آیت وحی از بیان. خاقانی. دزد این درهاست از عقد سخن هرکه درهای بیان خواهد گشاد.خاقانی. لیک کسی را ز چنان جوهری هیچ نه شرح و نه بیان دیده ام.عطار. موشکافان صحابه جمله شان خیره گشتندی در آن وعظ و بیان.مولوی. || سخن و گفتار: در بیانم آب و در فکر آتش است آبی از آتش مطرز کس ندید.خاقانی. بیانی که نغز است فرزانه داند کمانی که سخت است بازو شناسد.خاقانی. دزد بیان من بود هر که سخنوری کند شاه سخنوران منم شاه ستای راستین. خاقانی. در بیانت یتیمهٔ فضلا در بنانت ولیمهٔ افضال.(سندبادنامه ص ۷). فنون فضل ترا غایتی و حدی نیست که نفس ناطقه را قوت بیان ماند.سعدی. || شرح. تفصیل. تقریر: بیان مناجات ایشان در قرآن مجید بر این نسق دارد. {/Bیََا وَیْلَنََا مَنْ بَعَثَنََا۲-۵۳۶:۵۲/}. (کلیله و دمنه). و آنگاه به انواع بلا مبتلی گردد که بیان آن ممکن نگردد. (کلیله و دمنه). که ولید و سحبان از بیان آن عاجز و قاصر. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ ص ۴۴۸). جان و نان داری و عمر جاودان سایر نعمت که ناید در بیان.مولوی. در بیان این شنو یکداستان تا بدانی اعتقاد راستان.مولوی. آنچه خواهم کرد با نصرانیان آن نمی آید کنون اندر بیان.مولوی. گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم باز گویم که عیانست چه محتاج بیانم. سعدی. دعوی مشتاق را شرع نخواهد بیان گونهٔ زردش دلیل نالهٔ زارش گواست. سعدی. - بیان التبدیل؛ نسخ و رفع حکم شرعی است بدلیل شرعی متأخر. (از تعریفات). بیان آنچه در آن خفا باشد، بخاطر مجمل یا مشترک یا خفی بودن لفظ چون، {/Bأَقِیمُوا اَلصَّلاََةَ وَ آتُوا اَلزَّکََاةَ ۲-۶۲:۱۱۰/}. (تعریفات). - بیان التقریر؛ تأکید کلام بآنچه رفع احتمال مجاز و تخصیص کند. (تعریفات). || علم بیان، علمی است که بحث میشود در آن از چگونگی ادا کردن معنی واحد به عبارات مختلفه مثلاً در بیان شجاعت زید یکبار گفته میشود «زید کالاسد فی الشجاعه» بار دیگر «زید شجاع» سوم بار «زید کالاسد» چهارم بار «زید اسد» پنجم بار «رایت اسداً غفی الحمام» ششم بار «زید یحطم الفرسان» هفتم بار «زید یفترس اقرانه» و شک نیست آنکه دلالت این عبارات بر این معنی مختلف است بوضوح و خفا همچنانکه متفاوت است در مبالغه. (از هنجار گفتار تألیف نصراللََّه تقوی ص ۱۴۲). مجموع قواعدی که نشان می دهد چگونه میتوان از معنی واحدی بالفاظ مختلف تعبیر کرد و مباحث آن شامل حقیقت، مجاز، تشبیه، استعاره، کنایه است رجوع به ذیل هریک از این کلمات شود. || (اِ مص) شرح دادگی. || هویدایی. || ظاهرکردگی. || تعبیر و تأویل. || تقریر و تعریف. || توصیف. || اثبات. || اظهار و اقرار. (ناظم الاطباء).
[ بَ ] (اِ) درنده ای است که دشمن شیر باشد. (آنندراج). قسمی از ببر. (ناظم الاطباء). رجوع به ببر بیان شود.
[ بَ ] (اِخ) ابن سمعان تمیمی. وی اول به الوهیت حضرت علی علیه السلام و ائمه و اولادش و سپس به الوهیت خود قائل شد و در نتیجه فرقهٔ بیانیه را بوجود آورد. (از لباب الانساب) (از لباب الالباب). رجوع به بیانیه شود.

کلمات هم‌قافیه با «بیان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید