معنی بیامدن
5 بازدید
[ مَ دَ ] (مص) آمدن : آهو ز تنگ و کوه بیامد بدشت و راغ بر سبزه باده خوش بود اکنون اگر خوری. رودکی. بیامد دوان دیده بان از چکاد که آمد ز ایران سواری چو باد.فردوسی. رجوع به آمدن شود.
کلمات همقافیه با «بیامدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر