معنی بیاباننورد
7 بازدید
[ بانْ، نَ وَ ] (نف مرکب) بیابان گرد و سفرکننده در بیابانها. (ناظم الاطباء). بیابان نوردنده. بیابان گرد: تهیدست مردان پرحوصله بیابان نوردان بی قافله.سعدی. || قوی. پرطاقت برفتن در بیابانها: گزاره برد سپه را ز ده دوازده رود بمرکبان بیابان نورد کوه گذار.فرخی. بیابان نوردی چو کشتی بر آب که بالای سیرش نپرد عقاب. سعدی (بوستان چ یوسفی ص ۹۰).
کلمات همقافیه با «بیاباننورد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر