معنی بگماز کردن
8 بازدید
[ بِ / بَ کَ دَ ] (مص مرکب) مجلس شراب داشتن. (از برهان). مجلس شراب داشتن و مهمانی نمودن. (ناظم الاطباء). بزم شراب داشتن. (از رشیدی). کنایه از مجلس شراب داشتن. (جهانگیری) (انجمن آرا). ضیافت دادن. مهمانی کردن. می گساردن : یکی بزم سام آنگهی ساز کرد سه روز اندران بزم بگماز کرد. فردوسی (از جهانگیری).
کلمات همقافیه با «بگماز کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر