معنی بکماز
6 بازدید
[ بِ / بَ ] (اِ) نبید باشد. (صحاح الفرس). شراب را گویند. (سروری) (معیار جمالی). نبیذ و شراب. (شرفنامهٔ منیری). نبیذ. (حاشیهٔ فرهنگ خطی اسدی نخجوانی). می. خمر. مدام. مُل. باده. و رجوع به بگماز شود. || مهمانی مطلقاً. (برهان). مهمانی. (شرفنامهٔ منیری). || غم و اندوه. (برهان) (شرفنامهٔ منیری). || پیالهٔ شراب. (برهان). و رجوع به بگماز شود.
کلمات همقافیه با «بکماز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر