معنی بکردن
5 بازدید
[ بِ کَ دَ ] (مص) کردن : مادر می را بکرد باید قربان بچهٔ او را گرفت و کرد بزندان.رودکی. پیر فرتوت گشته بودم سخت دولت تو مرا بکرد جوان.رودکی. و رجوع به کردن شود.
کلمات همقافیه با «بکردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر