معنی بکت
11 بازدید
[ بَ ] (ع مص) زدن کسی را بشمشیر و عصا و مانند آن. (از ناظم الاطباء). زدن کسی را به شمشیر و چوبدستی و مانند آن. (منتهی الارب). || پیش آمدن کسی را مکروهی. (ناظم الاطباء). پیش آمدن کسی را بمکروه. (منتهی الارب).[ بُ کَ ] (اِخ) دهی از دهستان حومه بخش سروستان شهرستان شیراز. سکنه آن ۳۵۴ تن. آب از قنات و چاه. محصول آنجا غلات، تنباکو، صیفی. شغل اهالی آن زراعت و قالی بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «بکت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کت» برای سرودن شعر