معنی بکاول
6 بازدید
[ بَ / بُ وَ / وُ ] (اِ) بقاول. بوکاول. بزرگ و ریش سفید مطبخ. خوانسالار. (ناظم الاطباء). باورچی. (آنندراج). در هندوستان بمعنی داروغه مطبخ و باورچیخانه و کسی که اطعمه را پیش امرا و سلاطین قسمت کند مستعمل است. (از آنندراج). داروغهٔ باورچیخانه. (غیاث): رعایا که تغار بر ایشان نمی رسید بعضی بسبب بدادایی متصرفان و بعضی بجهت آنکه بوکاولان خدمتی میگرفتند و اهتمال می نمودند... (تاریخ غازانی ص ۳۰۱). || ناظر و آبدار و شرابدار. (ناظم الاطباء). مأمور سررشته داری که پرداخت حقوق سپاهیان و تقسیم غنائم در قشون و تهیهٔ غذا برای سکنهٔ مدرسه و خانقاه از وظایف او بوده است. (مغول و تیموری) (از فرهنگ فارسی معین).[ بَ وُ ] (اِخ) دهی از دهستان دربقاضی بخش حومهٔ شهرستان نیشابور. سکنه ۴۰۹ تن. آب از قنات. محصول آنجا غلات. شغل اهالی آن زراعت، کسب و کار در شهر. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «بکاول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر