معنی بژنگ
6 بازدید
[ بَ ژَ ] (اِ) کلید و به عربی مفتاح خوانند. (برهان) (ناظم الاطباء). کلید و آن مصحف است و اصل مدنگ است. (از انجمن آرای ناصری) (از آنندراج). بزنگ. (برهان). || دوائی است که رطوبات را نشف کند. (نزهةالقلوب، یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «بژنگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نگ» برای سرودن شعر