معنی بژندی
6 بازدید
[ بَ ژَ ] (اِ) نامرادی. دردمندی. بیچارگی. تنگی معیشت. (برهان) (ناظم الاطباء). همانا نژندی را بژندی دانسته اند. (انجمن آرای ناصری) (آنندراج). شعوری گوید: حرکت اول کلمه درست معلوم نیست. (فرهنگ شعوری).
کلمات همقافیه با «بژندی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر