معنی بپا کردن
6 بازدید
[ بِ کَ دَ ] (مص مرکب) بپای کردن. بر پا کردن. سر پا نگاه داشتن. بلند کردن. افراختن. - خیمه بپا کردن. || شروع کردن. راه انداختن. قائم ساختن : این سخن پایان ندارد ای کیا بحث بازرگان و طوطی کن بپا.مولوی. - هنگامه بپا کردن؛ معرکه راه انداختن.
کلمات همقافیه با «بپا کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر