معنی بپا شدن
7 بازدید
[ بِ شُ دَ ] (مص مرکب) بر پا شدن. پا شدن. برخاستن. بر پای شدن. راست ایستاده شدن. (آنندراج). راست ایستادن. (ناظم الاطباء). || بمجاز، آفریده شدن. مستقر شدن. پدید آمدن. و رجوع به بپای شود.
کلمات همقافیه با «بپا شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر