معنی بو شنیدن
6 بازدید
[ شِ دَ ] (مص مرکب) بوی بدماغ رسیدن. || مطلع شدن. مرادف بو بردن. || احساس کردن و درک کردن : هرکه نشنیده ست روزی بوی عشق گو به شیراز آی و خاک ما ببوی.سعدی. رجوع به بوی شنیدن شود.
کلمات همقافیه با «بو شنیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر