معنی بو سوختن
5 بازدید
[ تَ ] (مص مرکب) بخور کردن خوشبوئیها. (آنندراج). - بوی خوش سوختن؛ عود و جز آن را بر آتش نهادن. خوشبوی ساختن جایی را: بفرمود شاه آتش افروختن برسم مغان بوی خوش سوختن. نظامی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «بو سوختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر