معنی بوی شنیدن
9 بازدید
[ شِ دَ ] (مص مرکب) استشمام رایحهٔ خوب یا بد کردن. (ناظم الاطباء). استشمام بوی کردن. حس کردن بوی : و باشد که منفذ بینی گرفته و بسته شود و بوی و گند نشنود. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). هرکه نشنیده ست روزی بوی عشق گو به شیراز آی و خاک ما ببوی.سعدی. بس پیر مستمند که در گلشن مراد بوی بهشت بشنود و نوجوان شود.سعدی. بوی پیراهن گم کردهٔ خود می شنوم گر بگویم همه گویند ظلالیست قدیم. سعدی.
کلمات همقافیه با «بوی شنیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر