معنی بوی دمیدن
4 بازدید
[ دَ دَ ] (مص مرکب) بوی آمدن... (آنندراج): میدمید از دم مشکین صبا بوی بهشت بوی بردیم از آن زآن سر کوه آمده بود. کمال خجندی (از آنندراج). از سبزهٔ خط تو دمد بوی جان هنوز بلبل برون نرفته از این گلستان هنوز. اوجی همدانی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «بوی دمیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر