معنی بویدار
5 بازدید
(نف مرکب) دارندهٔ بوی. (آنندراج). با بو و دارای رایحه. (ناظم الاطباء). دارای بو. دارای رایحه. بابوی. (فرهنگ فارسی معین). || (اِ مرکب) سگ شکاری که ببوی، جانور را پیدا کند. (آنندراج). بوی پرست و سگ شکاری. (ناظم الاطباء). و رجوع به بوی پرست شود.
کلمات همقافیه با «بویدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر