معنی بوگان
6 بازدید
(اِ) رحم بود یعنی زهدان. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۳۵۶). بچه دان و زهدان را گویند و بعربی رحم خوانند. (برهان). رحم باشد که بچه در آن بود، یعنی زهدان. (اوبهی). زهدان، یعنی بچه دان. (انجمن آرا) (آنندراج). بویگان. پویگان. بچه دان. زهدان. رحم. (فرهنگ فارسی معین): ریش چون بوگانا سبلت چون سوهانا سر بینیش چو بورانی باتنگانا. ابوالعباس (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۳۵۶). وزین همه که بگفتم نصیب روز بزرگ غدود و زهره و سرگین و خون بوگان کن. کسایی. زنان حامله را بیم بد که پیش از وقت ز مهر او بدر آیند اجنه از بوگان. شمس فخری (از آنندراج). || گلزار هم بنظر آمده است. (برهان) (ناظم الاطباء). در برهان، بمعنی گلزار نوشته و اگر چنین باشد، با کاف عربی خواهد بود. چه بوکان یعنی کان بوی خوش. (انجمن آرا) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «بوگان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر