معنی بوچ
6 بازدید
[ بَ / بُو ] (اِ) خودنمایی و کر و فر. (برهان) (انجمن آرا) (جهانگیری) (رشیدی). آنرا بوش هم گویند. (جهانگیری). خودآرایی. (فرهنگ فارسی معین) (ناظم الاطباء). || حشمت. شوکت. || توانایی. || وقار. (فرهنگ فارسی معین) (ناظم الاطباء). و رجوع به بوج شود.(اِ) اندرون دهان. (برهان) (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «بوچ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وچ» برای سرودن شعر