معنی بوهة
6 بازدید
[ هَ ] (ع اِ) چرغ افتاده پر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مؤنث بوه. (از اقرب الموارد). و رجوع به بوه شود. || مرد لاغر و سبک و گول و بی خیر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || جغد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || صوف واخیدهٔ دوات که هنوز تر نکرده باشند. (منتهی الارب) (آنندراج). پشم واخیدهٔ دوات که هنوز تر نکرده باشند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || هرچه که آنرا باد در هوا بپراکند از خاک و پر و جز آن. (منتهی الارب) (آنندراج). هرچه باد در هوا از خاک و پر و جز آن بپراند. (ناظم الاطباء). و قولهم: صوفة فی بوهة، یراد بها الهباء المنثور، الذی یری فی الکوة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «بوهة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هة» برای سرودن شعر