معنی بوه
5 بازدید
[ بُ وَ ] (ص، اِ) درختی را گویند که هرگز بار و ثمر نیاورد. (برهان) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اشتینگاس). || مردم آهسته. (برهان) (آنندراج). مردم باوقار و باتمکین و باشرم. (ناظم الاطباء). رجوع به بوند و بونده شود.(ع اِ) چرغ افتاده پر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || جغد نر یا جغد بزرگ. || مرغی است که به جغد ماند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). پرندهٔ شبیه به جغد و کوچکتر از آن. (از اقرب الموارد). جوهری گفته است: پرنده ای است شبیه به جغد مگر اینکه کوچکتر از آن و بوهه نیز بدان میگویند. (از صبح الاعشی ج ۲ ص ۸۴). و رجوع به بوهة شود.
کلمات همقافیه با «بوه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وه» برای سرودن شعر