معنی بوسیر
(اِ) امکان. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس).(اِ) ماهی زهره. سم السمک. و آن گیاهی است بوصیر و بترکی سقرقویروتی گویند. (یادداشت بخط مؤلف). و رجوع به بوصیرا و قلومس شود.[ بَ ] (اِ) بواسیر. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس).
کلمات همقافیه با «بوسیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر