معنی واژه بوستان
10 بازدید
(اِ مرکب) پهلوی «بوستان». مخفف بستان، مرکب از بو (MMM بوی -رایحه) و ستان (اداة مکان). جایی که گلهای خوشبو در آن بسیار باشد. باغ باصفا. (حاشیهٔ برهان چ معین). مرکب از کلمهٔ بو و کلمهٔ ستان که بمعنی جای پیدا شدن است. (غیاث). جنت. (مهذب الاسماء) (ترجمان القرآن). حدیقه. جایی که درختان گل و درختان که میوه هاشان خوشبو باشد، چون سیب و امرود و ترنج و نارنج و امثال آن. (از شرفنامهٔ منیری). جایی که بوی بسیار از آن خیزد از عالم گلستان. (آنندراج). جایی که گلهای خوشبو در آن بسیار باشد. (فرهنگ فارسی معین): گه بر آن کندز بلند نشین گه در این بوستان چشم گشای.رودکی. خزّ بجای ملحم و خرگاه بدل باغ و بوستان آمد.رودکی. چنان بُد که یک روز با دوستان همی باده خوردند با دوستان.فردوسی. چنین گفت کاین نو برآورده جای همه گلشن و بوستان و سرای.فردوسی. همی بوستان سازی از دشت او چمنهاش پر لاله و چاوله.عنصری. یکی بوستانی پراکنده نعمت بدین سخت بسته بر آن نیک بازی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۸۴). فریفته مشو ای نوجوان بر آنکه بر او چو بوستان و به قد سرو بوستان شده ای. ناصرخسرو. اول کسی که باغ ساخت او [منوچهر] بود و ریاحین گوناگون که بر کوهسارها و دشتها رسته بود، جمع کرد و بکشت و فرمود تا چهار دیوار گرد آن درکشیدند و آنرا بوستان نام کرد، یعنی معدن بویها. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۳۷). چون خزاین مر بوستان را زعفران داد ای شگفت پس چرا بازایستاد از خنده خندان بوستان. مسعودسعد. منوچهر، بسیاری شکوفه ها و گل و ریاحین از کوه و صحرا بشهرها آورد و بکشت و دیوار فرمود کشیدن پیرامون آن. چون شکفت و بوی خوش یافت، آنرا بوستان نام نهاد. (مجمل التواریخ). عهد یاران باستانی را تازه چون بوستان نمی یابم.خاقانی. پندار سر خر و بن خار در عرصهٔ بوستان ببینم.خاقانی. هر آن کسی که تمنای بوستان دارد ضرورت است تحمل ز بوستان بانش. سعدی. گل آورد سعدی سوی بوستان بشوخی و فلفل به هندوستان.سعدی. از این بوستان که بودی تحفه ای کرامت کن. (گلستان سعدی). رجوع به بستان شود. || باغ، مجاز است. (آنندراج). مطلق باغ. (فرهنگ فارسی معین): درودت فرستاد و نامه نوشت یکی نامه چون بوستان بهشت.فردوسی. که در بوستانش همیشه گل است به کوه اندرون لاله و سنبل است. فردوسی. رجوع به بستان شود. || باغ میوه. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به بستان شود. || یکی از دستگاههای موسیقی قدیم ایران که صاحب درةالتاج آنرا جزو ادوار ملایم موسیقی ایران آورده است. (فرهنگ فارسی معین).(اِخ) دهی است که در بخش گچساران شهرستان بهبهان واقع است. دارای ۲۵۰ تن سکنه است و ساکنین از طایفهٔ ماشت بابویی میباشند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).