معنی بوریاباف
7 بازدید
(نف مرکب) آنکه بوریا بافد. (آنندراج). سازندهٔ بوریا. (ناظم الاطباء). بوریاگیر. حصیرباف : بقدر شغل خود باید زدن لاف که زردوزی نداند بوریاباف.نظامی. بوریاباف اگرچه بافنده است نبرندش به کارگاه حریر.سعدی. حدیث مدعیان و خیال همکاران همان حکایت زردوز و بوریاباف است. حافظ. || پتل بند و تپنگوی اسباب. (ناظم الاطباء).(اِخ) دهی از دهستان قلعه حاتم است که در شهرستان بروجرد واقع است و ۱۴۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «بوریاباف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر