معنی بوارق
4 بازدید
[ بَ رِ ] (ع اِ) جِ بارقة. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس). جمع بارقه که بمعنی چیز روشن و بمعنی درخشندگی و روشنی باشد. مشتق از بروق که بمعنی درخشیدن است. (غیاث) (آنندراج): وشایم بوارق لطایف او از اظلال نیل آمال محروم نگردد. (تاریخ بیهق ص ۱). این رساله... که لمعه ای است از بوارق بیان و حدائق بنان او ایراد کرده میشود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۳۴ چ اول). هذه الاشراقات و البوارق و اللوایح. (حکمت اشراق ص ۲۵۴). || شمشیرها. (غیاث اللغات) (آنندراج):
کلمات همقافیه با «بوارق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رق» برای سرودن شعر