معنی بهم در شکستن
5 بازدید
[ بِ هَ دَ شِ کَ تَ ] (مص مرکب) کنایه از امتزاج دادن و بهم پیوستن. (آنندراج): آتش و آبی که بهم درشکست پیه درو گرده یاقوت بست. نظامی (از آنندراج). || خُرد کردن. بهم کوفتن : رگها ببردشان ستخوانها بکندشان پشت و سر و پهلوی بهم در شکندشان از بند شبانروزی بیرون نکندشان تا خون برود از تنشان پاک بیک بار. منوچهری.
کلمات همقافیه با «بهم در شکستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر