معنی بهم بستن
6 بازدید
[ بِ هَ بَ تَ ] (مص مرکب) بهم بستن دو چیز یا زیاده از آن. (آنندراج). || دارا شدن. بهم زدن مالی. سرمایه بهم بستن: پول و پله ای بهم بست. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «بهم بستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر