معنی بهمنی
4 بازدید
[ بَ مَ ] (ص نسبی) منسوب به ماه بهمن : ای ابر بهمنی نه بچشم من اندری تن زن زمانکی و بیاسا و کم گری.فرخی.[ بَ مَ ] (اِخ) سلاطین بهمنی از سال ۷۴۸ تا ۹۳۳ هـ . ق. در قسمتی از دکن حکومت کردند. مؤسس این سلسله حسن کانگو از افغانانی است که در خدمت یکی از براهمهٔ دهلی بسر میبرد در سال ۷۴۸ هـ . ق. شروع و آخرین آنها کلیم آشاه است که در سال ۹۳۳ منقرض گردید. ممالک این سلسله بین پنج سلسلهٔ دکن تقسیم شد. (از تاریخ طبقات سلاطین لین پول صص ۲۸ -۲۸۹). و رجوع به بهمنیان و گلبرگه شود.[ ] (اِخ) دهی از دهستان حومهٔ بخش مرکزی شهرستان بوشهر است که ۲۰۶۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷).[ ] (اِخ) دهی از دهستان چارکی است که در بخش لنگهٔ شهرستان لار است و ۲۸۲ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷).[ بَ مَ ] (اِخ) نام یکی از دهستانهای بخش میناب است که در شهرستان بندرعباس واقع است. این دهستان در جنوب خاوری میناب واقع است و محدود است از شمال بدهستان پائین شهر، از خاور بدهستان حومه، از جنوب بدهستان دهو، از باختر بدهستان شمیل و از ۹ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده است. جمعیت آن ۷۸۹۰ تن است مرکز دهستان قریهٔ بهمنی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «بهمنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر