معنی بهمنه
5 بازدید
[ بَ مَ نَ / نِ ] (اِ) همان بادافراه و قیل با بای فارسی (پهمنه) و آن چوبکی تراشیده را گویند که بچگان رشته در آن پیچیده گردانند، هندش لتو نامند. (آنندراج). چرخه. (ناظم الاطباء). و رجوع به بهنه و پهنه شود.[ بَ مَ نَ ] (اِخ) لقب عام ملوک نسا و ابیورد. (آثارالباقیه).
کلمات همقافیه با «بهمنه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر