معنی بهل
10 بازدید
[ بَ ] (ع مص) نفرین کردن. (آنندراج) (تاج المصادر بیهقی). لعنت کردن: بهله اللََّه بهلاً؛ لعنه. (از اقرب الموارد). بهله اللََّه؛ ای لعنه اللََّه. (منتهی الارب). لعنت کند او را خدای. (ناظم الاطباء). || گذاشتن کسی را بر مراد خود. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ذیل اقرب الموارد). || (اِ) مال اندک. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد). چیزی اندک. (آنندراج). || آسان. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). چیزی آسان. (از ذیل اقرب الموارد). || نفرین. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). و رجوع به بهلة شود.[ بَ هَ ] (ع مص) گشاده شدن پستان بند ناقه. || گذاشته شدن بچهٔ ناقه. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «بهل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هل» برای سرودن شعر