معنی بهروزی

معنی بهروزی

8 بازدید
[ بِ ] (حامص مرکب) نیک بختی. خوشبختی. سعادت. (فرهنگ فارسی معین). ترقی. روزبهی. خوشبختی : به پیروزی و بهروزی، همی زی با دل افروزی بدولتهای ملک انگیز و بخت آویز اخترها. منوچهری. ز پیروزی بدست آرد همه کام ز بهروزی بچنگ آرد همه نام. (ویس و رامین). به جنگ ارچه رفتن ز بهروزی است گریز بهنگام پیروزی است.اسدی. مرا جمال تو هر روز عید و نوروز است ز عید و نوروزم با فرخی و بهروزی. سوزنی. بهروزی و روزی ز فلک نتوان خواست کان ریزه کشی ازدر روزی ده ماست. خاقانی. ای درت آن آسمان که از افق تو کوکب بهروزی کرام برآمد. خاقانی. ای بلنداختر خدایت عمر بی پایان دهاد هرچه پیروزی و بهروزی خدایت آن دهاد. سعدی. غبار راه طلب کیمیای بهروزی است غلام همت آن خاک عنبرین بویم.حافظ. ز تقویم خرد بهروزیم بخش بر اقلیم سخن پیروزیم بخش.جامی. صبوری مایهٔ فیروزی آمد قویتر پایهٔ بهروزی آمد.جامی.

کلمات هم‌قافیه با «بهروزی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «زی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید