معنی بهروزگار
5 بازدید
[ بِ هْ زْ / زِ ] (ص مرکب) نیک بخت. سعادتمند. خوشحال. شاد: نخست آفرین کرد بر کردار کز اویست فیروز و به روزگار.فردوسی. همی پرورانیدش اندر کنار بدو شادمان بود و به روزگار.فردوسی. همیشه بزی شاد و به روزگار همیشه خرد بادت آموزگار.فردوسی.
کلمات همقافیه با «بهروزگار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گار» برای سرودن شعر