معنی بهرمان

معنی بهرمان

5 بازدید
[ بَ رَ ] (اِ) بهرامن است که یاقوت سرخ باشد. (برهان) (از آنندراج). یاقوت سرخ گرانمایه. (فرهنگ اسدی) (اوبهی). یاقوت سرخ. (جهانگیری) (غیاث) (صحاح الفرس). یاقوت. (فهرست مخزن الادویه). سنگ نفیسی است که قرمزرنگ میباشد. (قاموس کتاب مقدس): در وصف تو شکل بهرمان سازم وز تو نقش بهرمان بندم.مسعودسعد. و آن کمر کز تاب لعل و آب یاقوتش شدی آب گردون آتش و نیلوفر او بهرمان. امامی هروی. نور مه از خاک کند سرخ گل قرص خور از سنگ کند بهرمان.خاقانی. گفتی زبرجد گونهٔ عقیق گرفته بود و یا پولاد برنگ مرجان و بهرمان گشت. (تاج المآثر). آن آب نیلگون که ز عکسش گمان بری مالیده قرطه ای است ز پیروزه بهرمان. (از تاج المآثر). از... و یاقوتها بهرمان و عقایل در و مرجان. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ ص ۲۳۷). تا بود خورشید و مه برگر زمان تا بود در کان عقیق و بهرمان پیش تیغ خسرو گیتی بودکوه خارا بر مثال بهرمان.شمس فخری. هست یاقوت بهرمان پرهیخت ادب آمد که دیو از او بگریخت. (صاحب فرهنگ یادداشت بخط مؤلف). || گل کافیشه که گل کاجیره باشد. (برهان). گل عصفر که در عرف آنرا گل معصفر گویند و بهندی کسنبه گویند. (آنندراج) (غیاث). گل معصفر را گویند و آنرا خسک و کاژیره نیز گویند. (جهانگیری). گل عصفر. (فهرست مخزن الادویه). عصفر. گل قرطم. زرد. زردک. (تذکرهٔ ضریر انطاکی). گل کاچیره. (بحر الجواهر) (منتهی الارب). بهرمه. کاجیره. گل کاغاله. کافشه. عصفر. گل رنگ. کاغاله. بهرم. احریض. خریع و بزر آنرا قرطم نامند. (یادداشت بخط مؤلف): با کوه درج گوهر و با ابر عقد در با باد مشک سوده و با خاک بهرمان. (از تاج المآثر). || بافتهٔ ابریشمی الوان باشد. (برهان). نوعی از بافتهٔ ابریشمی. (آنندراج) (غیاث). نوعی از بافتهٔ ابریشمی بود و آن بسی لطیف و نازک باشد و سفید و سرخ و زرد و بنفش و سیاه و دیگر رنگها شود. (جهانگیری). حریر رنگارنگ. (صحاح الفرس). جامهٔ حریر رنگین. (فرهنگ اسدی). حریر سرخ رنگ. حریر تنگ نقش را نیز گویند. (معیار جمالی کیا ص ۳۴۴) (اوبهی) (از کتاب الجماهر بیرونی ص ۳۵): گلستان بهرمان دارد همانا شیرخوارستی لباس کودکان شیرخواره بهرمانستی.فرخی. نوروز نوبهار همی باغ و راغ را از بهر بزم تو سلب بهرمان کند.مسعودسعد. درویش کو برنگ و ریایی بسنده کرد جای گلیم به که ببر بهرمان کشد. امیرخسرو دهلوی. || رنگ قرمز و سرخ مطلقاً: تا برآید بهرمان از شاخ گل وقت بهار تا برآید کهربا از برگ رز وقت خزان باد روی بدسگالت زرد همچون کهربا باد روی نیک خواهت سرخ همچون بهرمان. معزی. عکس روی سرخ او بر چهرهٔ چرخ کبود همچو شنگرفی علم بر لاجوردی بهرمان. عبدالواسع جبلی. || غازه که زنان بر روی مالند. (جهانگیری): چنان بکرد چرخ از ولایتش معزول که بهرمان عروسانت خنجر بهرام. امیرخسرو (از جهانگیری).
[ بَ رِ ] (اِخ) دهی از دهستان نوق است که در شهرستان رفسنجان واقع است. دارای ۳۰۰ تن سکنه است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).

کلمات هم‌قافیه با «بهرمان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید