معنی بهرم
6 بازدید
[ بَ رَ ] (اِ) عُصْفُر. (از ذیل اقرب الموارد). بهرمان. عصفر. احریض. (ابن البیطار). عصفر است که گل کاجیره باشد. (منتهی الارب) (آنندراج). گل کاجیره. (ناظم الاطباء). اسم فارسی گل عصفر است. (فهرست مخزن الادویه) (تحفهٔ حکیم مؤمن). گل کاجیره. بهرمان. (الجماهر بیرونی ص ۳۵). کافشه. گل رنگ. کاغاله. (یادداشت بخط مؤلف). || حنا. (منتهی الارب) (آنندراج). حنا که کلمهٔ دخیل است. (از ذیل اقرب الموارد). رجوع به بهرمان شود.
کلمات همقافیه با «بهرم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رم» برای سرودن شعر