معنی بهرج
5 بازدید
[ بَ رَ ] (معرب، ص، اِ) باطل و کذب. (آنندراج). باطل. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || هر چیز باطل و زبون و بد. (غیاث) (آنندراج). || ردی از هر چیز. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || مباح. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || ناسره. معرب از نبهرهٔ فارسی و قیل هی کلمة هندیة اصلها بنهلا فنقلت الی الفارسیة فقیل نبهره. (منتهی الارب). درم ناسره. (غیاث) (آنندراج). درهمی که در غیر از دارالملک سکه زده باشند. (از اقرب الموارد): بدیدم عیار جهان کم ز هیچ است از این بهرج ناروا میگریزم.خاقانی.
کلمات همقافیه با «بهرج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رج» برای سرودن شعر