معنی بهرامه
5 بازدید
[ بَ مَ / مِ ] (اِ) جامهٔ سبز. (برهان). جامهٔ سبز و بهرامج معرب بهرامه است. (آنندراج). || ابریشم. (برهان). ابریشم پیله. (آنندراج) (رشیدی): کفن حله شد کرم بهرامه را که ابریشم از جان کند جامه را. رودکی (از انجمن آرا). || بیدمشک. (برهان) (رشیدی). بیدمشک و آنرا کله موش نیز گویند و معرب آن بهرامج است. (جهانگیری). رجوع به بهرامج شود.
کلمات همقافیه با «بهرامه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر