معنی واژه بهدان
5 بازدید
[ بِ ] (نف مرکب) به داننده. داناتر. اعلم. (فرهنگ فارسی معین). مطلع و آگاه تر: نه با آنْت مهر و نه با اینْت کین که بهدان تویی ای جهان آفرین.فردوسی. گرگ ز روباه به دندان تر است روبه از آن رست که بهدان تر است.نظامی.[ بِ ] (اِخ) دهی از دهستان نهارجانات است که در بخش حومهٔ شهرستان بیرجند واقع است. دارای ۵۰۲ تن سکنه است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).