معنی بهایی
5 بازدید
[ بَ ] (ص نسبی) گران بها. پرقیمت. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). || فروشی. قابل سودا. (فرهنگ فارسی معین). فروختنی. قیمتی : من گفتم یا هذا این ناقوس بهایی است گفت چه خواهی کردن این را. (تفسیر ابوالفتوح رازی). رجوع به بهائی شود. || نوعی پارچهٔ بغدادی. ظاهراً منسوب به بهاءالدین نامی. (فرهنگ فارسی معین).[ بَ ] (اِخ) رجوع به بهاءالدین عاملی معروف به شیخ بهائی شود.[ بَ ] (ص نسبی) منسوب به بهاءاللََّه است. رجوع به بهاءاللََّه شود.
کلمات همقافیه با «بهایی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یی» برای سرودن شعر