معنی بهانه کردن
5 بازدید
[ بَ نَ / نِ کَ دَ ] (مص مرکب) دست آویز کردن. (فرهنگ فارسی معین). تعلل. (دهار) (زوزنی). دست آویز کردن و حیله کردن. (ناظم الاطباء). اعذار. (منتهی الارب): زنهار بتوفیق بهانه نکنی زآنک مغرور نداری بچنین خرد کلان را. ناصرخسرو. من دلش برده بصد ناز و دلال او بهانه کرده با من از دلال.مولوی. تو بهانه میکنی و ما ز درد میزنیم از سوز دل دمهای سرد.مولوی. مستی بهانه کردم و بی حد گریستم تا کس نداندم که گرفتار کیستم.حافظ. گریه را به مستی بهانه کردم شکوه ها ز جور زمانه کردم.عارف قزوینی.
کلمات همقافیه با «بهانه کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر