معنی بهانه افتادن
4 بازدید
[ بَ نَ / نِ اُ دَ ] (مص مرکب) دست آویز شدن. (فرهنگ فارسی معین). عذر بیجا و ناپسند آوردن : یاد آوارگی همی خواهد رفتن حج بهانه افتاده ست. امیرخسرو دهلوی (از آنندراج). رجوع به بهانه شود.
کلمات همقافیه با «بهانه افتادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر