معنی بهآمد
9 بازدید
[ بِ هْ مَ ] (مص مرکب مرخم) خوبی و خوشی پیش آمدن. مقابل بدآمد. (فرهنگ فارسی معین): چو روز مرد شود تیره و بگردد بخت هم او بدآمد خود بیند از به آمد کار. ابوحنیفهٔ اسکافی. نیست روزی وگرچه اندیشه بر به آمد شد از هوا مقصور.مسعودسعد. نیک آمد و به آمد خلق خدای از اوست نصرت بجز ورا بجهان کی بود روا.سوزنی. کنون خود را ز تو بی بیم کردم به آمد را بتو تسلیم کردم.نظامی. || خوبی و خوشی پیش آمدن. (فرهنگ فارسی معین): زنان بی دیانت و امانت باشند... و بر موجب هوا و مراد خود روند و به آمد خویش خواهند. (سندبادنامه ص ۲۱۵).
کلمات همقافیه با «بهآمد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مد» برای سرودن شعر