معنی بنیة
4 بازدید
[ بُ یَ ] (ع اِ) نهاد و آفرینش چیزی. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). نهاد و آفرینش. (فرهنگ فارسی معین). نهاد. (السامی). نهاد و آفرینش و وجود و سرشت آدمی. (غیاث) (آنندراج). - بی بنیه؛ ضعیف و لاغر. (از ناظم الاطباء). (فرهنگ فارسی معین). - صحیح البنیه؛ ای فطرة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). - ضعیف البنیه؛ سست نهاد. (ناظم الاطباء). - قوی البنیة؛ سخت نهاد. (ناظم الاطباء). || ساخت. || توانایی. قوه. نیرو. (فرهنگ فارسی معین). - بنیهٔ اقتصادی؛ قوهٔ اقتصادی. نیروی اقتصادی. (فرهنگ فارسی معین). - بنیهٔ عقل؛ سخن حکمت آمیز است. (انجمن آرا). - بنیهٔ مالی؛ استطاعت مالی. قوهٔ مالی. (فرهنگ فارسی معین).[ بَ نی یَ ] (ع اِ) کعبه بدان جهت که شرف و بزرگی دارد. یقال لاورب هذه البنیه. (منتهی الارب) (آنندراج). کعبه. قبله. (نصاب الصبیان) (غیاث). کعبه. (دهار). خانهٔ خدای. (مهذب الاسماء).
کلمات همقافیه با «بنیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر