معنی بنیاد افکندن

معنی بنیاد افکندن

6 بازدید
[ بُ اَ کَ دَ ] (مص مرکب) بنا نهادن. (آنندراج). پی افکندن. (فرهنگ فارسی معین): چه نکو گفت آن بزرگ استاد که وی افکند شعر را بنیاد.سنائی. سراینده چنین افکند بنیاد که چون در عشق شیرین مرد فرهاد.نظامی. || هدم و خراب کردن. بنیاد برافکندن : گفتی که بنیاد افکنم آنرا که بر من دل نهد گر جرم این باشد نخست از من بنه بنیاد را. کمال خجندی (از آنندراج). و رجوع به ترکیب بعد شود. - بنیاد برافکندن؛ خراب کردن. منهدم ساختن. (فرهنگ فارسی معین). هدم و خراب کردن. (از آنندراج): خصمان اسیر قهر تو تا هم بدست قهر بنیادشان خدای تعالی برافکند.خاقانی. - بنیاد برانداختن؛ هدم و خراب کردن و بنیاد زیر و زبر شدن لازم منه است. (آنندراج). خراب کردن. منهدم کردن. (فرهنگ فارسی معین): اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد من و ساقی بهم سازیم و بنیادش براندازیم. حافظ. - بنیاد برفکندن؛ ویران کردن : بنیاد عقل برفکند خوانچهٔ صبوح عقل آفت است هیچ مگو تا برافکند. خاقانی. تا بر رخ تو نظر فکندم بنیاد وجود برفکندم.عطار (از آنندراج). - بنیاد فکندن؛ بنا نهادن. پی افکندن : در تو آباد باد فرخ باد آنکه بنیاد فرخ تو فکند.انوری. چو این بنیاد بد را خود فکندی گناه خویش را بر من چه بندی. امیرخسرو (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «بنیاد افکندن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید