معنی بنگاب
6 بازدید
[ بَ ] (اِ مرکب) آبی که بنگ سوده در آن حل کنند و بپالایند. (آنندراج). جوشانده ای که با مقداری برگ شاهدانه در شیر یا آب که مقداری قند هم جهت شیرین شدنش بدان می افزایند، تهیه شود و بعنوان نوعی مسکر درویشان و قلندران یا معتادان بدان خورند. مقدار کم این جوشانده بمناسبت داشتن شبه قلیاهای مسکن و مخدر و مقوی در تداوی استعمال شود. (فرهنگ فارسی معین). قسمی از مخدرها که درویشان خورند و از بنگ سازند مانند دوغ وحدت. (یادداشت بخط مؤلف): سبزچشم ما بنور خود بود چون آفتاب کاسهٔ بنگاب ما سرچشمهٔ حیوان ما. ملاقاسم مشهدی (از آنندراج). - بنگاب ساز؛ آب بنگ فروش. (آنندراج). آنکه بنگاب فروشد. (فرهنگ فارسی معین): به بنگاب سازان کند احتساب که آرند هدیه ز راه شتاب. ملاطغرا (از آنندراج). - || آنکه بنگاب تهیه کند. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «بنگاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر